تبليغاتX
ღ ســرزمیــن عشــق مــن ღ

من نمیدانم تو را

در کدامین کوچه گم کرده ام

در کدامین شور آزادی

در کدامین پرواز بی پایان

من و تو در کنار هم به رویا ها سفر کردیم

من نمی دانم تو را 

در کدامین بوسه گم کردم

در کدامین کوچه

کدامین دست

و کدامین پرواز

من نمی دانم تو را

در کدامین کوچه

گم کردم..... 

+ نوشته شده در Wed 18 Jun 2008ساعت 11:36 PM توسط مینا |

اي نگاهت نخي از مخمل و از ابريشم
چند وقت است که هر شب به تو مي انديشم

به تو آري ، به تو يعني به همان منظر دور
به همان سبز صميمي ، به همبن باغ بلور

به همان سايه ، همان وهم ، همان تصويري
که سراغش ز غزلهاي خودم مي گيري

به همان زل زدن از فاصله دور به هم
يعني آن شيوه فهماندن منظور به هم

به تبسم ، به تکلم ، به دلارايي تو
به خموشي ، به تماشا ، به شکيبايي تو

شبحی چند شب است آفت جانم شده است
اول اسم کسی ورد زبانم شده است

در من انگار کسی در پی انکار من است
یک نفر مثل خودم ، عاشق دیدار من است

آی بی رنگ تر از آینه یک لحظه بایست
راستی این شبح هر شبه تصویر تو نیست؟

اگر این حادثه هر شبه تصویر تو نیست
پس چرا رنگ تو و آینه اینقدر یکیست؟

حتم دارم که تویی آن شبح آینه پوش
عاشقی جرم قشنگی ست به انکار مکوش

آری آن سایه که شب آفت جانم شده بود
آن الفبا که همه ورد زبانم شده بود

اینک از پشت دل آینه پیدا شده است
و تماشاگه این خیل تماشا شده است

آن الفبای دبستانی دلخواه تویی
عشق من آن شبح شاد شبانگاه تویی

+ نوشته شده در Wed 4 Jun 2008ساعت 7:22 PM توسط مینا |

من امشب چون مترسک ها

کنار کاج پیر کوچه ی میعاد 

 ز رفتن، باز می مانم 

 و آنگه، آن ترنم های گرم آشنایی را 

 که بس شب های مهتابی 

 کنار کاج پیر کوچه ی میعاد 

 برایم باز می خواندی 

 به گوش کاج فرتوت خزان دیده 

 من امشب باز می خوانم 

 و تو، آنگه ز پیچ کوچه ی خاموش می آیی 

 ولی، افسوس و صد افسوس 

 که در آن سوی کاج کوچه ی میعاد 

 ز رفتن، باز می مانی 

 و آن زیبا ترنم های گرم آشنایی را 

 به گوش دیگری، آرام می خوانی 

 و من، این سوی کاج پیر فرتوت خزان دیده 

 به تندی اشک می ریزم

+ نوشته شده در Fri 8 Feb 2008ساعت 11:24 PM توسط مینا |

کاش مي دانستم
در لا به لاي بهترين طلوع ها
در سايه سار عشق
در افق چشم هايم چرا تو را يافتم  
  
کاش مي دانستم   
که به کدامين دل سفر کرده اي 
در کدامين چشم نهفته اي 
دل را براي که به وعده گذاشته اي ...
 
کاش مي دانستم
چه شد از لبخند هايت شعر اميد بافتم 
بيت بيت آن را از بر کردم
لحظه لحظه نگاهت را قاب کردم و به ديدگان خسته ام هديه دادم

وکاش مي دانستم چرا 
براي ديدنت روزها را ورق ميزنم
و در خلوت تنهاي شب هاي پاييزي
زير گذر دل با شاخه رزي  زرد   
به انتظارنشسته ام...
در حالي که ميدانم هرگز نمي آيي
                                                                     

واما کاش مي دانستم 
که چرا نمي خواهم بدانم آنچه را که ميدانم...

+ نوشته شده در Wed 19 Dec 2007ساعت 1:55 PM توسط مینا |

 زیر خاکستر ذهنم باقیست آتشی سر کش و سوزنده هنوز

یادگار است ز عشق سوزان که بود گرم و فروزنده هنوز

عشق همان گونه که بنیان مرا سوخت از ریشه و خاکستر کرد

غرق در حیرتم از این که چرا مانده ام زنده هنوز

گاهگاهی که دلم می گیرد پیش خود می گویم آن که جانم را سوخت

یادی آرد از این بنده هنوز سخت جانی را بین که نمردم از هجر

مرگ صد بار به از بی تو بودن باشد گفتم از عشق تو من می خواهم مرد

چون نمردم هستم پیش چشمان تو شرمنده هنوز

گرچه از فرط غرور اشکم از دیده نریخت

بعد تو لیک پس از آن همه سال

کس ندیده به لبم خنده هنوز

گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت

سال هاست که از دیده برفتی لیکن

دلم از مهر تو آکنده هنوز

دفتر عمر مرا دست ایام ورق ها زده است

زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست

در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز

در قمار غم عشق

دل من بردی و با دست تهی

منم آن عاشق بازنده هنوز

آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

گر که گورم بشکافند عیان می بینند

زیر خاکستر جسمم باقیست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز

+ نوشته شده در Thu 11 Oct 2007ساعت 2:38 PM توسط مینا |

نگام افتاد به برگ خشك توي گلدون كه نگاش تو نگاه من بود

مي گفت منم مثل تو عاشق بودم ولي اين عاقبت و انتهاي منه

نمي دونم اين صبح و اين شب از من عاشق چي مي خواد

هرجا مي رم مثل سايه پا به پا دنبالم مياد

حالا با ياد عطر تنت زده مي شم مي ميرم

سراغتو من امشب از اين باد سرد مي گيرم

مي گم اي كاش اون برام بوي عطر مو هاتو بياره

كي مي شه اين تنهايي در من بميره

حس زندگي تو وجودم يه بار ديگه جون بگيره

هي مي گم به خودم كه شايد حق قلب من همينه

كه مثل اون برگ خشك تو گلدون با لب تشنه مي شينه

+ نوشته شده در Thu 13 Sep 2007ساعت 1:19 AM توسط مینا |

خيلي سخته.

 نمي تونم بگم دوستت ندارم.

نمي تونم ساده و بي تفاوت از كنارت بگذرم.

نه عزيزم.

سهم من و تو جدايي نبود.

سهم ما اين همه فاصله نبود.

 تو نباشي من شباي دلتنگيمو به ياد كي تا صبح سر كنم؟

بسه ديگه بي احساس

با دل من بازي نكن.

مگه نگفتي تا آخر عمر فقط من باهاتم.

 مگه يادم مي ره خاطراتمو با تو

مگه يادم مي ره تو غم و تنهاييا كي باهام بود

تو چشام نگاه كن و نگو ديگه تموم شد.

 گذشتن از تو كار دل من نيست.مگه نمي دوني كه بدون تو دووم نمياره؟

برو عشقم.به سلامت سفرت

برو نفرينت نمي كنم

دلمو شكستي برو

ولي من از لحظه هاي بدون تو مي ترسم

اي كاش هيچ وقت با هم حرف نمي زديم.

+ نوشته شده در Wed 5 Sep 2007ساعت 11:16 AM توسط مینا |

 

مرا با تنهاییم تنها بذار.همانطور که تو را به راحتی و با چه جان کندنی تنها گذاشتم. بهانه ام آن روز ندیدنت بود. تنهایی دائمی ام را می گویم. نمی خواستی ببینی یا نمی توانستی. آن روزها چندان فرقی نداشت حال...بیا از گناهم در گذر.من هم تو را می بخشم. بگذار بتوانم لحظه ها را نفس بکشم. بی هوای تودر آسمان خودم. می بخشمت. مرا ببخش تا انقدر ابرها را شاهد دلتنگی ام نگیرم. تا انقدر اشک را به اسم باران نفروشم آیا اصلا ...آیا هیچ...نمی فهمم چرا باید همه را سند زد و وقتی فروشی نیست رها کرد.این قانون کدام دهکده ی جهانی ست؟ آهای.. با توام... مرا می شناسی؟بگذار بتوانم لحظه ها را نفس بکشم. بی هوای تو در آسمان خودم می بخشمت. مرا ببخش. می خواهم با هر بار نفس کشیدن نگران بغض فروخورده ام نباشم...این خواسته زیادی نیست

+ نوشته شده در Tue 4 Sep 2007ساعت 2:47 PM توسط مینا |

كاش يه راهي بود تا اين فاصله ها رو كم كرد.دلم مي خواد براي يه بار ديگه هم كه شده بيام پيشت. تو چشات نگاه كنم و بگم ببخشيد . ببخشيد از اين كه تا وقتي كنارم بودي قدرتو نمي دونستم. مگه خودت نمي گفتي يه روزي مي رسه كه بشيني يه گوشه و زل بزني به عكسام .يه روزي مي رسه كه گريه كني و با خودت فكر كني كه چرا ما آدما قدر چيزايي رو كه داريم نمي دونيم.فقط وقتي ارزششونو درك مي كنيم كه از دستشون بديم. مگه تو نبودي كه مي گفتي يه روزي مي رسه كه احساسمو باور كني . همون روزي كه هر وقت بهت بي اعتنايي مي كردم بهم يادآوري مي كردي رسيد . امروز به اندازي تموم وقتايي كه زير بارون راه رفتيم گريه كردم. به اندازي تمام شبايي كه باهات حرف زدم به عكست نگاه كردم و حسرت خوردم. حسرت اين كه وقتي براي خداحافظي پيشم اومدي دركت نكردم ولي امروز مي دونم بدون تو موندن محاله . دست تو تو دستم بود و من خودم رهاش كردم.

+ نوشته شده در Fri 31 Aug 2007ساعت 11:26 PM توسط مینا |

من درون غم خودغوطه ور بودم و حیران ناگاه روح سبزی به بلندای امید چو گل پیچک سبز بر تمام بدنم بالا رفت ناگهان حس کردم غم او از غم من بیشتر است ، دلش اندوهتر است. با خود،اندیشیدم نکند دست قضا ، قصد دلگرمی ما را دارد!؟ نکند باز تقاضا و تمنّا دارد!؟ نکند راه جدیدیست به عشق خوب ، اندیشیدم... انتخابی سخت است،من ز بازیچه شدن می ترسم.! عاقبت ... ، قصد به همراهی عشقش کردم دل افسرده و غمگینم را مرغ عشقی کردم،در میان قفسش سخت اسیر مرغ عشقی که دلش سوخته بود غم دنیا به دلش دوخته بود آرزو داشت که آواز کند همچو ایام قدیم ، نغمه ای ساز کند. ناگهان ، ناگهان مرغ دلم اوج گرفت... آری ، دگر آگاه شدم، که دل پیچک سبز ، قصد پاکی دارد. غم دنیا و غم عشق مرا ویران کرد دل پاییزی و غمگینم را ، همچو گل خندان کرد. شهره است او در میان باغ گل حس زیبا و لطیفی دارد ، گرمی خاص و عجیبی دارد. بوسه اش نرم و لطیف،همچو الطاف خدا چهره اش پاک و عزیز ، شوخي ساده و زیبای خدا. آه از آن لحظه که چشمش خیره بر دو چشمم ماند آه از آن لحظه که لبهای لطیفش چون اشک روی لب می بالد ثانیه از پس هر ثانیه ای می گذرد روح قلبم،امّا،کودکی شاد و هوس باز و جوان میگردد. با خدا میگویم: "از تو ممنونم من ، تو به من لطف عجیبی داری." ولی افسوس، خدا باز هم می ترسم ، باز هم می ترسم نکند از دل من سیر شود!؟ نکند باز دلم خسته و دلگیر شود!؟ نکند قامت رعنای دلش، ز تنم سیر شود!؟ نکند شهره ي گلها ، روزی زهره ای سرد و زمین گیر شود!؟ من به سر حد جنون می ترسم... کاش می شد که زمان ایست شود، لحظه ای که لب من بر لب اوست، لحظه ای که دل من با دل اوست. کاش می شد ! اما... رسم دنیا این است : که "زمان می گذرد." روزها رفتنی اند ،  جسم ها رفتنی اند پس چه خوب است و نکو که ز هر ثانیه ای، یاد به نیکی بکنیم. عشق ها مانند نی اند، یادها خواندنی اند

+ نوشته شده در Fri 31 Aug 2007ساعت 7:39 PM توسط مینا |

بارها نوشتم و پاك كردم. بارها نوشتم و پاك كردم. سرانجام آن شد كه بايد. اي كاش ته مداد زندگي ام پاك كني داشت. بارها مي نوشتم و پاك مي كردم. سر انجام آن گونه مي شد كه بايد. افسوس تاريخ آغاز به كار وبلاگ: 6/6/1386

Home
Email
Night Skin